Saturday, October 12, 2002

نميدونم وبلاگ نفيسه رو ميخونيد يا نه ولي اطلاعات خوب و جالبي در مورد عکس و عکاسي ميده! بابا نا سلامتي اينکاره است!
عکس امروز هم داغ داغه! من و امير امروز واسه يه کاري رفته بوديم کوچه پس کوچه هاي خيابون سعدي. و اين عکس رو امير گرفت. طفلي پيرمرده همينجور خيره به دوربين ممونده بود. خيلي دوست داشتم بدونم الان تو چه فکريه! متاسفانه دوربين زياد خوب نبود و يه کم کيفيت عکس پايينه. بابا اين امير يه جورايي استعداد عکاسي داره به خدا. توي عکسهاش يه نوستالژي خسته اي نهفته است!!! (دارم کم کم ياد ميگيرم مثل بعضيها حرفهاي قلمبه سلمبه بزنم! بلکه به اين بهونه وبلاگ من هم جزو وبلاگهاي ادبي توي روزنامه همشهري معرفي کنن!!)
خيلي دوست دارم يه دوربين ديجيتال بخرم و بعضي وقتها عکسهايي از تهران و چيزايي که به نظرم جالب بوده بذارم اينجا! ولي يه مثل قديمي هست که ميگه: " ديـــجـــيــتالم کجا بود!!! "

تاحالا چند نفر سوار يه دوو ماتيز شدين!؟ اونم ماتيز يه فمينيست!؟ تازه يه فمينيست ديگه هم تو ماشين باشه!! ما که 8 نفر سوار شديم! که 5 نفر تقريبا هم هيکل من هستن و بقيه هم يه کم بيشتر ورزش کنن مثل من هيکل مند ميشن! بدجوري دلم به حال ماشين ميسوخت! (همه اينا رو گفتم که بگم من هيکل مند هستم!)

يه سوال!
چند وقتيه شديدن زده به سرم که برم درس بخونم و دات کام بشم! ولي تنها مشکل موجود بر سر انتخاب اسمه! من خودم به شخصه از ehsan.com خوشم ميومد که گرفتنش! (چه خوش چُس!) حالا ميخوام از شما کمک بگيرم. يه اسم رديف و کوچيک و باکلاس و همچين خارجکي! نوشابه هم مشکي ميخورم. انصافا نفري يه اسم پيشنهاد بدين من حداقل 500 تا حق انتخاب دارم!! پس لطفا!
به بهترين پيشنهاد ، جوايز نفيس نقدي و جنسي (!) اعطا ميگردد.
روابط عمومي احسان!!!





Friday, October 11, 2002

نظرات ديروزتون رو در مورد روزنامه و مطبوعات خوندم و ممنون. ولي من دلم ميخواست در مورد اون مقاله بنويسيد ، اما اکثرا در مورد خود روزنامه نوشته بودن. در ضمن در موفقيت و خوب بودن همشهري شکي نيست. همه اينها هم به خاطر کرباسچي عزيز بود. بعد از کرباسچي اين روزنامه به نظرم يه کم از کيفيت افتاد. يه دليلي هم که من از همشهري انتقاد کردم حجم زياد آگهي در صفحات اصلي روزنامه است. تقريبا نصف تمام صفحات به اضافه يکي دو تا آگهي تمام صفحه از آگهي مزايده املاک و از اين چيزا... بگذريم!

کاپوچينو!!!
طبق تصميمات آخرين جلسه هيات تحريريه هفته نامه وزين کاپوچينو(!) ، هر کي ندونه ميگه الان از يه هفته نامه بين المللي که ماهي چند ميليون تيراژ داره صحبت ميکنيم!! يه سري تغييرات در اين هفته نامه داده خواهد شد.
مهمترينش اينکه از اين به بعد روزهاي پنجشنبه صبح (حدود 11 صبح) منتشر خواهد شد. اين کار دو تا دليل داشت. دليل اصلي رقابت با Time و NewsWeek بود و دليل ديگه هم اينکه معمولا بچه ها روز سه شنبه سر کار و کلاس خواب بودن و چرت ميزدن! البته من يه پيشنهاد ديگه داشتم (تغيير هفته نامه به سايت و Update شدن روزانه ، روزي يک مطلب) ولي متاسفانه هيچکس باهاش موافقت نکرد!! با اين تفاسير اين سه شنبه منتظر نباشيد. پنجشنبه ميره رو آنتن!
تصميم ديگه هم يه کم شخصي تره و در مورد خودم. متاسفانه Update کردن کاپوچينو به خاطر يه سري بي نظمي ها که شايد هيچکس هم در اونها مقصر نبود و همه چي دست به دست هم ميداد و مشکل ايجاد ميکرد ، فشار زيادي به من وارد ميکرد. در مدت اين 18 شماره خيلي تلاش کردم که يه مقدار همه رو موظف به وقت شناسي و احساس مسووليت کنم ولي نتونستم کاري کنم و نتيجه اي نگرفتم. شايد من اصلا توانايي يه همچين کاري نداشتم و زور اضافه ميزدم. خلاصه اينکه مسووليت من در کاپوچينو به عنوان وب مستر تموم شد و از اين به بعد محمدرضا همه کارها رو انجام خواهد داد. (دلم براش خيلي ميسوزه!!)
روز اولي که من و خسرو و بابک دور هم جمع شديم و طرح کاپوچينو رو ريختيم هيچوقت فکر نميکردم به اينجا برسيم! حداقل ما سه نفر که خير سرمون موسس بوديم! بابک که رفت. خسرو هم همينطور. منم خسته شدم. کارهاي جمعي که منفعت مالي و شخصي نداره ، به مقدار خيلي زيادي همکاري همگاني ميخواد. و اگه يه نفر يه ذره کم کاري کنه ، با اينکه در نتيجه مشخص نخواهد شد ولي فشار ايجاد شده به يکي ديگه منتقل خواهد شد. چون مزه اين فشارهاي داخلي رو به شدت چشيده بودم ، هيچوقت دلم نميخواست من هم جزو اون افرادي باشم که کم کاري ميکنه. واسه همين احساس کردم ديگه با اين خستگي نميتونم به خوبي ادامه بدم. به قول ندا ، شايد وقتي ديگر...

راستي يه تولد ديگه. اين بار آرش ، نويسنده وبلاگ مونس. به قول خودش فردا روز ميلادشه!! من هم صميمانه بهش تبريک ميگم و براش آرزوي موفقيت دارم.

يه نکته وبلاگي:
اگه احيانا بعد از زدن دکمه Publish معمولا يه Error ميگيرين. (منظورم از معمولا اينه که مثلا چندوقتيه يه همچين مشکلي دارين ، مثل Error 503 , 104 ) واسه رهايي از اين وضعيت و بازگشت به حالت عادي به قسمت Template برويد و اوني رو که الان استفاده ميکنيد رو يه جور Save کنيد (مثلا توي به فايل Text) بعدش بريد يکي از Template هاي خود Blogger رو انتخاب کرده ، سپس Save و Publish کنيد. ديگه Error نخواهيد ديد. بعدش دوباره به قسمت Template رفته و همون Template قبليتون رو که Save کرده بودين ، استفاده کنيد.
در اين مورد من خيلي نامه گرفته بودم. بعضي ها رو جواب دادم و خيلي ها رو نه. يهو اينجا نوشتم تا خودمو راحت کرده باشم. در ضمن اين Error 104 ، هزار تا دليل ديگه داره که تو قسمت help سايت Blogger هم دليل  مشخصي واسه اونا ننوشته. پس لطفا نامه نفرستيد که فرصت جواب دادن ندارم.

حتما يه سري به وبلاگ پينکفلويديش بزنيد و يه کم نظرات کارشناسي بدين. ممنون!





Thursday, October 10, 2002

به خدا نامرديه! اين چه وضعشه همه چيزهاي خوب مال هنرمندان است! امروز عصري خانه هنرمندان بوديم. حالا از باکلاسي و اين چيزا اونجا بگذريم. آب و حوا هم که مسلما خوب! ولي يه نکته خيلي جالب داشت. به گفته يکي از مسوولان حاضر در محل ، توالتهاي اين مجموعه ، به فاصله هر نيم ساعت ، حدود 10 دقيقه نظافت ميشد!!! امير بانو و ويشکا هم با ما بودن. البته جفتشون زود رفتن.
اينم يه عکس خوش منظره ، که يه زمينه خيلي منحرف کننده داره و آدم رو از منظور اصلي دور ميکنه! آخه يکي نيست بگه اونجا جاي موتورسواريه!؟

وبلاگ سردبير: عمه خيلي فعال شده و جدا جالب مينويسه! امروز که من نيم ساعتي داشتم پشت کامپيوتر بلند بلند مي خنديدم. اين تيکه رو داشته باشيد:
" ... مي‏گفت كه مي‏خواد با بيل گيتس يا حسين درخشان ملاقات كنه. گفتم اين ايروني‏ها وقتي ميان كانادا چرا اينجوري‏ان؟ حالا بيل گيتس رو مي‏شه تو آمريكا پيدا كرد، ولي حسين درخشان هزار تا كار داره. ... "

وبلاگ و مطبوعات!!!
روزنامه جام جم به نظر من بهترين روزنامه ايران است. البته قبلا همشهري بهترين بود ولي ديگه از رونق افتاد. اونجور که من شنيدم اين جام جم از لحاظ مالي هم خيلي موفق بوده. روز هم حداقل يک دونه ضميمه 16 صفحه اي و خواندني داره.
امروز ، مقاله اي در مورد وبلاگ نويسي داشت. با اين عنوان : وبلاگ نويسي از نوع دخترونه
اگه وقت داريد اين مقاله رو که در فرمت pdf است بخونيد. متاسفانه اسمي از نويسنده برده نشده و حتي به نظر من خيلي بد نوشته شده. يه مشت نقل قول از وبلاگهاي خورشيد خانوم ، زن نوشت ، نازبانو ، آيدا و ... که کلي هم اشتباه داره. به نظر من که نويسنده سعي در سطحي جلوه دادن وبلاگها و بي محتوا بودن اونها داره که خيلي ناعادلانه است!
حالا صحبت من يه چيز ديگست. تا ديروز ، از کلمه وبلاگ براي هر متن بي ارزش و شخصي استفاده ميشد و مثلا ميگفتن بابا خيلي وبلاگي نوشتي. يعني با وجود اينکه همه ميدونستن مقوله وبلاگ خيلي موثر تر از اين حرفهاست ولي هيچ علاقه اي به تاييد اون نداشتن. من احساس ميکنم خيلي از روزنامه نگارها هم (غير از سينا) اصلا وبلاگ رو قبول نداشتن. ميگفتن هرکي از مامانش قهر ميکنه ميره يه اکانت اينترنت ميخره و يه وبلاگ باز ميکنه و ميشينه توش زار ميزنه! يه کم که گذشت ، اين جماعت کم کم فهميدن که نه بابا! اين وبلاگها خيلي مهمتر از اين حرفها هستن و ميتونن کلي جريان ساز باشن. هر کدومشون حرفي واسه گفتن دارن. فهميدن ميتونن خيلي از اون حرفهايي که جراتش رو ندارن تو روزنامه بنويسن بياد تو وبلاگها بنويسن. تازه بعضيهاشون هم به اين نتيجه رسيدن چه چيزي بهتر از پر کردن يک صفحه روزنامه و مجله با يک مقاله نادرست از وبلاگ! خلاصه روزنامه ها يکي بعد از ديگري به معرفي وبلاگ و ستايش اون پرداختن. حالا که اين ستايشها تموم شده خب مسلما نوبت نقد وبلاگ رسيده! خيلي از اين نويسندگان روزنامه اومدن و وبلاگ زدن و يه جورايي وارد اين مسير شدن. ولي يه چيزي واسه من جالبه و اونم اينکه هيچ کدوم از اين وبلاگها از 100-200 نفر بيشتر خواننده نداشتن. شايد زبون وبلاگ با زبون روزنامه زمين تا آسمون فرق داره! شايد ملت ميان تو وبلاگها و اينترنت ميچرخن و مطالب رو ميخونن ، چون از اين مطالب کليشه اي روزنامه ها خسته شدن!
حالا من هم ميخوام از کلمه وبلاگ استفاده کنم! يه نگاهي به ضميمه هاي جام جم ، هفته نامه هايي مثل چلچراغ و ... بندازين ، به نظر شما وبلاگي نمينوسن؟ و به نظر شما اين دليل موفقيتشون نيست!؟
اول از همه يه ديد منفي ، بعدش که ميان جلو ميبينن نه بابا همچين بد هم نيست ها! يه خواهش هم دارم. بابا جون اگه ميخواين از وبلاگها و در مورد اونها بنويسين و به نقد و قلم فرسايي در مورد وبلاگ بپردازيد ، خودتون دو روز وارد جريان وبلاگ بشين و تجربه کنيد و واقعا بفهميد وبلاگ چيه ، بعدش افاضات بفرماييد!
متاسفانه يا خوشبختانه صنعت وبلاگ نويسي در کشور (!) پيشرفت خيلي صعودي و سريعي داره و جالب اينه که خيلي ها که جزو وبلاگداران هم نيستن از اين جريان دارن سودهاي مالي و غيرمالي ميبرن. تازه خودشون رو صاحب نظر هم ميدونن! متاسفانه تيراژ روزنامه ها صدها هزار است و يه وبلاگ نهايت چند هزار خواننده داره. کاش وبلاگيها يه کم هم ميتونستن از خودشون دفاع کنن!
لطفا نظراتتون رو در مورد حرفهاي من بنويسيد. شايد من اشتباه ميکنم.





Wednesday, October 09, 2002

امروز دکتر نرفتم. خب والا از يه طرف خوشحالم. من آدم جون عزيزي نيستم و در موارد مشابه که ممکنه درد زيادي هم داشته باشه ، خيلي بي عقل تر عمل ميکنم. ولي نميدونم چرا به دندون و دندون پزشکي و محيطش اينقدر حساس هستم!
راستي يه کم هم از کاپوچينو بگم که تو اين شماره ، يار سفر کرده(!) ، خسرو نقيبي ، مطلبي در مورد وضعيت سينماي کودک نوشته. جالبه تو وبلاگش نوشته: " خودم هم نميدونم چرا اين يادداشت رو براي کاپوچينو نوشتم! " دروغ چرا ولي منم نميدونم! اما اميدوارم باز هم از اين ندانم کاريها انجام بده!

چند وفتي بود که يه نفر هي به من نامه ميفرستاد که تو را به خدا يه Template واسه من درست کن! پايين نامه هاش هم به اسم دختر امضا ميکرد. حالا بماند که چه حرفهاي عاشقانه و پيشنهادهاي بي ناموسي به من ميداد!! بعد از اينکه چند تا نامه رد و بدل شد و از نزديک ديدمش ، دودستي زدم تو سر خودم که چرا زودتر اين کار رو براي اين دختر خوشگل انجام نداده بودم! خلاصه امروز يکي دو ساعت نشستم و يه چيزي در آوردم همچين نوستالژيک! (باور کنيد من هنوز معني دقيق نوستالژي رو نميدونم! ولي احساس ميکنم هر چيزي که من نفهمم چيه حتما يه نوستالژي داره!) از نظر خودم مثل خود دختره خوشگل شده. خدايا بر تعداد اين دختران خوشگل بيفزاي! راستي اينم وبلاگ اين بانوي خوشگل و ماماني!

نشريه اينترنتي پرسه
يه تعداد دانشجو که دوست دوران دبيرستان هم بودن و خوشبختانه (واقعا خوشبختانه) همشون پسر هستن ، دور هم جمع شدن يه نشريه خوب اينترنتي زدن. من در مورد محتوا و مطالب نظري نميتونم بدم. ولي از لحاظ طراحي حرف نداره و خيلي عالي کار شده. من از کارهاي مشکي و سنگين خيلي خوشم مياد. هر دو هفته مطالبشون عوض ميشه و فعلا با يک پيش شماره شروع کردن. ايشالا شماره هزارم!

عمه مي تازد!!
چند روزيه که وبلاگ سردبير:عمه مرتب داره مطلب مينويسه و بعد از يه گير کوچيک به نداي منسجم (که فعلا رفته تا وقتي ديگر(!) برگرده)  شخصيت جديدي به اسم رجب وارد وبلاگ شده. که به شدت جالب و آشنا مينويسه. به کاپوچينو هم تيکه ميندازه!  حتما مطالب رجب (پسر دايي اصغر آقا که از تبريز رفته تورنتو) رو بخونيد.

شاهين يه مطلب خوب در باب وبلاگ خودش نوشته. من خيلي با اين مطلبش حال کردم. مخصوصا با اين پاراگرافش:
" وبلاگم گرسنه است. مدتي پيش مرا خورد و من در دلش غرق شدم. آنقدر تنگ بود که تمام استخوانهايم درد گرفت. چون خيلي تلخ بودم، مرا بالا آورد. از آن روز به بعد زياد به وبلاگم نمي چسبم. از قديم گفته اند :‌دوري و دوستي. "

و خداوند درس را آفريد!
تاحالا همه کار توي دانشگاه کرده بودم و همه جور بلا سرم اومده بود. اين يکي هم ميخوام انجام بدم تا با ديگه تجربه کامل داشته باشم. اونم حذف ترم! احساس ميکنم با وضعيت موجود و کلاسهاي دانشگاه و حجم سنگين کار ، اصلا  فرصتي ندارم براي درس خوندن براي فوق ليسانس. کلا 11 واحد ديگه بايد پاس بشه و ترجيح ميدم اين واحدها رو ترم ديگه سر فرصت پاس کنم و اين ترم رو حذف کنم تا يه کم وقتم آزاد بشه و اگه خدا بخواد درس بخونم! امروز هم 10 هزار تومان کتاب تست خريدم! اسم تست مياد تنم مور مور ميشه و ياد کنکور ميوفتم! چه دوراني بود! ولي مثل اينکه تاريخ داره تکرار ميشه! در مورد حذف ترم هر نظر يا پيشنهادي اگه داريد بنويسيد. (مخصوصا احسان کيانفر که خيلي گروه خونش به من ميخوره و تازه رتبه 3 فوق هم بوده!)





Tuesday, October 08, 2002

دندونم به شدت درد ميکنه! به نظرم بدترين درد دنيا همين دندون درده! از درد تنهايي هم بدتره به خدا! تاحالا يکي دو بار بيشتر دندونم درد نگرفته و تاحالا فقط يه بار رفتم دندون پزشکي و اونم زماني که خوندن و نوشتن بلد نبودم. ( يا خرداد 42 بود يا شهريور 20 ، دقيق يادم نيست!) خلاصه اينکه الان نميدونم اصلا بايد برم دندون پزشکي چي بگم؟ مسخره است نه!؟
ديگه حال و حوصله ندارم در مورد فمينيست نظرات شخصي خودم رو بنويسم و شما در موردش بحث کنيد. چون يه جورايي بعضي از فمينيستها خيلي آتيشي هستن و ممکنه ما رو هم بسوزونن! ( اينا رو الکي گفتم. هرکي به خودش بگيره خيلي خره!) تازه ميخواستم امروز يه مطلب در دفاع و تعريف از فمينيستها بنويسم ولي اين دندون درد حوصله و امان من رو بريده!
نميدونم عکس واضح ديده ميشه يا نه. ولي موضوع عکس سلماني (آرايشگاه) است!!

تولد!
ديروز تولد بود. تولد يه پسر پيچ و مهره اي! يه پسر خوشتيپ و خوش برخورد و خوش اخلاق و يه چند تا خوش ديگه! خلاصه يه پسر باحال. يکي که خودش رو مهره نميدونه و از طرفداران پيچ است. از نوع رزوه تو آهن که ديگه مهره هم نميخواد. من فکر ميکنم اين پسر مدت زيادي توي يه مکانيکي کار ميکرده و خلاصه از مردان نيک چال بوده. (توضيح اينکه چال همون گودالي است که ماشين ميره روش تا روغن عوض کنن و از اين کارها و اوستا و شاگرد معمولا با هم ميرن اونجا و کسي هم اونا رو نميبينه ديگه! ديگه همه فهميدين کي رو ميگم! نويد. از مردان نيک روزگار! نويد جان تولدت مبارک و ايشالا عروسي بچه هات! حيف شد ديشب کلي ذوق و شوق داشتم ميخواستم کلي ازش ماجرا تعريف کنم ولي وقت نشد بنويسم. الان هم که دندون درد!!! الان هم دو سه روزه که چند نفر تو وبلاگش دارن به شدت قر کمر ميدن و هنوز خسته نشدن!
نويد راستشو بگو تاحالا چند بار رفتي تو چال!؟
راستي بعدا حتما مفصل خواهم نوشت ولي من حدود 4 ماه توي يه مکانيکي تو محله نظام آباد ، به طور جدي کار ميکردم. سال 77 بود. يادش به خير!

کاپوچينو ، ويژه نامه قزوين!
اين شماره کاپوچينو خوب چيزي شده است ببم جان!! تازه مصور هم شده! به اين ترتيب که نويسنده هر ستون عکس دوران بچگي خودش رو گذاشته توي ستونش. بهترين عکس هم از نظر من عکس علي عسگري است. چهره اي معصوم و در عين حال سفيد مفيد! همچين ماه! تازه يه لباس سکسي هم پوشيده و کلي تن و بدنش رو انداخته بيرون. چند روز پيش ها بهم گفت که اون روزا که اين عکس رو ميگرفته ،  همزمان چهارتا دوست پسر فابريک داشته. از اين تريپ لاوها!! ولي الان بايد ببينيد! اصلا حال آدم بهم ميخوره. حيف که بچه بوديم نفهم بوديم و قدر ندونستيم! عکسهاي بقيه هم خيلي باحالا! واسه هر کدوم ميشه نيم ساعت تفسير نوشت. خلاصه اين شماره کاپوچينو يه جورايي بعله!! پر از عکسهاي لخت و نيمه لخت از دختران و پسران ايراني!!! در ضمن مطلب سامان (در ستون طنز) رو از دست نديد. ميدونستيد روز جهاني کودک ، قزوين تعطيلي عمومي است و مردم به شکرگزاري مشغولند و براي خودشون سالي سرشار از کودک آرزو ميکنن!؟؟ (با استناد از کتاب اعياد ملل)

بالاخره يه بررسي خيلي دقيق بين سرور هايي که از محصولات Microsoft استفاده ميکنن و سرورهاي که Linux Based هستن انجام شده! البته به نظر من کاملا مغرضانه انجام شده! چون من از طرفداران Linux هستم. اما به هر حال اينم يه جور شکسته ديگه! بايد قبول کرد. حتما خلاصه اين بررسي ها رو ببينيد. راستي به نکته ديگه هم اينکه بايد افتخار کنيم که حامد دات نت به اونوان نماينده رسمي مايکروسافت تو اين آزمايشات شرکت کرده! استفاده کنيد!

قابل توجه علاقه مندان و داوطلبان شرکت در کنکور سراسري ، محمدرضا ، توضيح خيلي مختصر و جامعي رو در مورد پشت سايت گالري نفيسه داده. منظورم قسمت Admin و ويژگيهاي اون. اگه در اين مورد به من نامه فرستادين ، بريد اونجا رو بخونيد و منتظر جواب نباشيد.

مثل اينکه فردا بايد برم دکتر! من از دندون پزشکي ميترسم!





Sunday, October 06, 2002

اين بحث فمينيستي مثل اينکه خيلي داغ شده. من دلم ميخواد ادامه بدم ولي از مقامات بالا به من اطلاع دادن که بيش از 50 درصد از مردمي که به شغل شريف وبلاگنويسي يا وبلاگخوني ، مشغول هستند ، فمينيست هستند و با اين بحث فقط براي خودت دشمن درست ميکني!! (البته من فکر نميکنم اينجوري باشه!) در ضمن من به قول خودتون يک آنتي فمينيست نيستم. ولي معتقد هستم که فمينيستها دارن توي ايران وقت و انرژي خودشون رو هدر ميدن. چون نتيجه اي نداره! ديروز هم گفتم توي مملکتي که حقوق مردهاش هم احقاق نشه ، ديگه زنها بايد خودشون بکشن کنار! اون داستان پروين خانوم که تو نظرخواهي ديروز نوشت خيلي باحال بود! (البته تو بعضي از جاهاي ايران همين فرهنگ حاکمه!) از بقيه هم ممنونم!
يه روز حتما در اين مورد بحث خواهم کرد!

Body Painting :
فکر کنم همه شما بدونيد که منظور از اين تيتر چي بود و حتما تاحالا n تا عکس در اين زمينه ديديد. ولي قشنگترين BodyPainting هايي که تاحالا ديده بود رو گذاشتم توي اين صفحه. حتما ببينيد که خالي از لطف نيست و به نظر من انصافا براي تهيه يه همچين آثاري زحمت زيادي کشيده شده! اينجاست که آدم بعضي وقتها دعا ميکنه اي کاش من يک برس نقاشي در دست يک BodyPainter بودم! (ميگن آرزو بر جوانان عيب نيست). زير اون چند تا اثر هنري ، يه نقشه جهان هم گذاشتم. با اينکه هيچ ربطي به BodyPainting نداره ولي در عين حال همچين بي ربط هم نيست! (با تشکر از ميدونم که اونجايي و دختر ايراني)
با يکي از بچه هاي هنر صحبت ميکردم. ميگفت که دانشجويان هنر ايراني ، از اين کارها روي بدن زياد ميکنند! بابا آدم تو زندگي بعضي وقتها انتخابهاي اشتباه ميکنه ، مثلا انتخاب رشته! ديگه اينقدر سرکوفت نزنيد ترا به خدا! همين دوست ميگفت " زيادي ديگه داغش کردي. همچين خبري نيست. " من هم با يه جمله جوابشو دادم و ديگه هيچي نگفت! گفتم: " اگه دقيقا به شعاع حدود 500 متر دانشگاهي که 4 سال تمام رفتي و اومدي ، سه تا دانشگاه مطرح و خوش آب و حوا که تقريبا نصف بيشتر آب و حواي مطبوع تهران از اين منابع تامين ميشه ، يعني دانشگاه هنر ، دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد ، دانشگاه سوره ، باشه باز هم ميشه الکي حرف زد!؟ "

نميدونم اين گزارش کاپوچينو در مورد دانشگاه کرج واحد آزاد رو خوندين يا نه؟ زير همون مطلب خانومي به اسم ليلا يه نظر جالب نوشته که من قسمتهاييش رو دقيقا نقل ميکنم:
" اصولا دانشگاه آزاد اسلامي 3 تا دروغ بزرگ است:
1-
دانشگاه : چون هيچ چيزش شبيه دانشگاه نيست ساختمانهايش يا اجاره ايست يا وقفي يا پروژه دانشجويان فني مهندسي ‚ استادانش به ندرت چندتايشان دكترند كه البته هيچ كس نميداند و همه براي حفظ آبرو هم را دكتر صدا ميزنند دانشجو هم كه اوقات فراغتش را توي دانشگاه خوب ميگذراند و پول بابا را خوب خرج ميكند ( البته هميشه در همه مورد استثنا هم هست )
2- آزاد : كجايش آزاد است؟ اگر بخواهي واردش شوي پول خونت را ميگيرند ميكنند تو شيشه آخر هم يه مشت مدرك به ات ميدهند كه هيچ جا استخدامت نميكنند.
3-
اسلامي : اين يكي را واقعا بايد آمد و ديد. برويد يه سري حتما به بوفه ها بزنيد خصوصا بوفه دانشكده علوم. خانمهاي زبان هم كه هميشه توالتها را در تسخير خود دارند اين اواخر برو بچه هاي الهيات هم ديدنيند. حالا بگذريم از مو بلند ها و ابرو برداشته هاي فني. "
نظر خودتون رو بنويسيد!

يک نکته جالب:
 اين نکته رو من همين امروز ياد گرفتم. دليلش هم اين بود که واسه گالري نفيسه لازم بود اسم عکاسها در قسمت Exhibition بعد از ديده شدن هر عکس ، نمايش داده بشه و توي اون صفحه PopUp هيچ جايي واسه اين کار نبود. به اين نتيجه رسيدم که اگه نوشته به صورت عمودي کنار عکس بياد خيلي جالب ميشه. واسه همين افتادم به جون اين Google بيچاره و بالاخره به نتيجه رسيدم. در مورد روش کار چيزي نميگم و توضيح خوب و کامل رو به همراه يک مثال ميتونيد در سايت MicroSoft بخونيد. به نظر من اين ويژگي بعضي وقتها خيلي به درد ميخوره. مخصوصا اگه در ترکيب با يک عکس بياد. اين ويژگي رو ميشه در خيلي از تگها استفاده کرد. البته يه نقطه ضعف هم داره و اونم اينکه فقط توي Internet Explorer ديده ميشه.

يک متن عمودي! راستي عمودي نوشتن هم جالبه ها! الان يکي ميره يه وبلاگ عمودي ميزنه!! يه قول امير يه حس نوستالژيک به آدم دست ميده!! اونم از نوع نوستالژيهاي نداشته!!






 من کيم؟

نام: احسان
تاريخ تولد: 23 شهريور 1359
تحصيلات: دانشجو


 تبليغات:

Me, Myself & Ehsan
88 x 31


 ارتباط:

متاسفانه تا اواسط اسفند ، برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باشد!!
تا اون تاريخ فرصت جواب دادن به سوالات فني و وبلاگي را ندارم. لطفا بعد از شنيدن صداي بوق ، نظرات ، نکات و مطالب خودتون رو در قسمت نظرخواهي (Comments) بنويسيد.
متشکرم.


 دوستان:

آشنايي من با اين دوستان قبل از ورود به دنياي کامپيوتر و اينترنت صورت گرفته است.


خرمگس
قلوه سنگ
عمو گارفيلد
محمد رضا
پوست انداختن
آدم نصفه نيمه
دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل و هشتم


 مورد علاقه:

به زبان اجنبي:

{ /var/log/blog }
TorontoReport
Editor: Myself
GOOSSUN
 

به زبان فارسي:

خورشيد خانوم
پنجره پشتي
دلتنگستان
من و ماني
زن نوشت
راز ما
وبگرد
نازبانو
دنتيست
جاوا: ...!
آبي باران
دريا و کوه
من و مون
پينکفلويديش
احسان کيانفر
افکار خصوصي
روزهاي نوجوان
خاطرات مشبک
روي جاده نمناک
ارزيابي شتابزده
ايستادن در مقابل باد
سينما ... و چند چيز ديگر
افکار پراکنده يک زن منسجم
روزگاري که سپري ميشود
يادداشتهاي سي نمايي
يه وجب خاک اينترنت
آشنا چهره غريب
ما مهره نيستيم
سهراب منش
روزنگار تورنتو
صد ملک دل
احسان پريم
سکتور صفر
حامد بنايي
مريم گلي
دستخط
عصيان
ژيوار
زهرا
آيدا
-/+
شبح
سايه
ويشکا
سلمان
چرنديات
هميشک
عمو حميد
دو کله پوک
دختر ايراني
روزنگار بهنام
سردبير: خودم
Carlos's Dreams
کاپيتان هادوک و هيچي
سردبير: عمه ام!
راپورتهاي يوميه
شوشو جون
گيله مرد
رنگارنگ
خاطرات
تنهايي
ما دوتا


 عکس روز:

برداشت ، تعبير ، تفسير ، نظر ، خاطره ، جمله پر معنا و يا هر مطلب جالب ديگر خود را در مورد عکس هر روز ، در چند کلمه ، زير مطلب همان روز بنويسيد.


 قالبهای فارسي:


... و در آخر:

با تشکر از عوامل مختلف اين برنامه:



[Powered by Blogger]

[ بالای صفحه ]