Thursday, December 12, 2002

سلام!!
اول اينکه شرمنده. اين کامپيوتر من الان مثل دل مومن پاکه پاکه. خلاصه شرمنده عکس امروز هستم. حالا ميگم چرا.
در يک اقدام کاملا ناجوانمردانه ، امروز (پنجشنبه) عصر وقتي کامپيوتر رو روشن کردم ويندوز XP من از کار افتاد و خبر مرگش بالا نيومد! بعيد ميدونم ويروس بوده باشه. چون بعدش خيلي چک کردم ولي خبري نبود. وضعيت جالبي بود: به محض اينکه به صفحه آبي رنگ Login مي رسيد ، بدون لحظه اي صبر Restart مي کرد و توي يه لوپ خيلي احمقانه افتاده بود!
بابام هم که کلي احساس مهندسي بهش دست داده بود ميگفت حتما از رعد و برقهاي امروز بوده.
(آخه مثل اينکه به خاطر اون رعد و برق بزرگه که حدود هشت و نيم صبح بود تقريبا تمام تلفنهاي در حال استفاده تو محل کارشون سوخته بود!!!‌ من دليلش رو نميدونم ولي قبلا از يکي شنيده بودم که مودم کامپيوترش به خاطر رعد و برق سوخته ولي باورم نشد!!)
خلاصه توي اين وضعيت هرچي زور زديم اين سيستم بياد بالا. تو Safe Mode و کوفت و زهرمار هم همين وضعيت رو داشت. با خودم عزا گرفته بودم که چيکار کنم. حدود ۵۰۰ مگابايت فايل که تقريبا دارم از همشون استفاده ميکنم و اگه بپره ديگه امکان نداره گيرم بياد و تقريبا يک ماهي طول ميکشه که دوباره برگردم به حالت قبل...
به هر کي هم زنگ ميزدم فقط تعجب ميکرد. سريع هارد رو باز کردم و بستم رو کامپيوتر برادرم (شکر خدا اونم XP داشت). ديدم خوشبختانه همه چي سالمه و فايلها سر جاشه. ولي از اونجايي که کل هارد من NTFS بود به اون فايلهايي که ميخواستم دسترسي نداشتم!
NTFS چقدر مسخره است...
نميدونم ميدونستين يا نه ولي من همين امروز با کلي بدبختي کشف کردم که اين عدم دسترسي به فايلها فقط رو کامپيوتري که خودتون Admin باشين معني ميده. يعني اينکه به سادگي ، بعد از اينکه من هارد رو بستم رو اون يکي کامپيوتر و با Admin کامپيوتر برادرم Login کردم ، خيلي راحت رفتم و Owner اون فولدرهايي که خير سر عمه شون Access Denied بود رو عوض کردم و راحت همشون رو کپي کردم! اگه يه جا يه پارتيشن NTFS داشتين که مال خودتون نبود و ميخواستين فايلهاشو ببينيد کافيه به يه کامپيوتر که شما Admin باشين وصلش کنيد. البته خدا عمرشون بده اگه اين سوراخ بزرگ رو نداشت که من عمرا فايلهامو دوباره ميديم.
از شانس بد هم اين Password اصلي Administrator رو (هموني که فقط در حالت Safe Mode فعال ميشه) فراموش کرده بودم و نميشد از Repair که از ويژگيهاي ويندوز XP است استفاده کنم. همين چند دقيقه پيش کار ريختن اين ويندوز جديده تموم شد.
همش کامپيوتري شد ولي خب دلم پر بود ديگه. اگه اين اتفاق نميوفتاد امشب يه سايت خوب رو اعلام ميکردم. ولي هنوز يه چند ساعتي کار داره و با اين وضعيت تا نرم افزارها و وب سرور و کوفت رو نصب کنم يه روزي طول ميکشه. فعلا هم که شرمنده درس هستيم!

و در آخر از آقايون متخصص و اينکاره خواهش ميکنم اگه دليل هر مورد رو ميدونن ، در قسمت نظرخواهي بنويسن. (علت احتمالي اين وضعيت ، چرا NTFS اينقدر سوراخه ، يا هرچي دل تنگت ميخواهد)





Monday, December 09, 2002

به خدا خيلي دلم ميخواد اين روزها مرتب بنويسم ولي درگير اين سايت خودم و يک سايت ديگه هستم و بايد اونا رو هم تموم کنم. از اون ور هم اين درس مگه ول ميکنه! خلاصه زندگي من اين چند وقته خيلي فشرده شده. ميترسم از پا در بيام.
گالري نفيسه Update شد. يه گالري جديد به اسم روز دانشجو و يه چند تا عکس به قسمت زنان ايران. عکس امروز هم  از گالري روز دانشجوي نفيسه انتخاب کردم.

از طريق نظري که دوستمون علي نوشته بود. متوجه شدم  که توي دايرکتوري وبلاگهاي سايت BlogStreet که حدود 31500 تا وبلاگ توي اون عضو هستن  ، به عنوان 100 وبلاگ برتر برگزيده شدم. با رتبه حدود 55 (آخه دايما در حال تغييره. البته خودشون اتوماتيک وبلاگتون رو از روي لينکها اضافه ميکنند ولي اگه تازه تاسيس هستين ميتونيد خودتون اقدام کنيد) معيار اين انتخاب هم به گفته خودشون بر اساس تعداد لينکها کليک شده به اين وبلاگهاست که توسط سايت BlogRolling اندازه گيري شده. شکر خدا اين ديگه ايراني نيست که به تقلبي بودنش گير بدن. جالب اينکه بين صد وبلاگ برتر ، يه دونه ديگه وبلاگ ايراني هست اون قالبهاي فارسي خودم!
دروغ چرا واسه جفتش خيلي ذوق کردم! بالاخره يه افتخار بين المللي هم آورديم.

اول اينکه مطلب زيباي وبلاگرعليه وبلاگر نيما (ايستادن در مقابل باد) رو بخونيد. حرفهاي خوبي زده. البته من با تيترش يه کم مشکل دارم. چون بيشتر وبلاگر عليه مطبوعات و بالعکس بهتره. راستي از ما نشنيده بگيرين که نيما هم همين روزها داره دات کام ميشه. پيشاپيش مبارکه.
چرنديات دات کام. علي پيروز دات کام. هم تبريک ميگم. ايشالا عروسي بچه هاشون...
ديگه اينکه آهو هم دات کام شد. فايلهاش رو الان رديف کردم. طراحي صفحات هم کار ليلاي ليلي بوده. صفحه کامپيوتر هم سپردن به من. من توي وبلاگ خودم به زور مينويسم ، حالا خدا ميدونه که کي وقت کنم اون تو بنويسم.

امروز به دعوت خانم ليلي نيکونظر ، مسوول صفحه چت هفته نامه چلچراغ واسه يه ميز گرد تقريبا وبلاگي رفته بوديم دفترشون. کاش بقيه مطبوعاتي ها هم از اين دوستاي جوون ياد بگيرن که در مورد وبلاگ بايد از يک وبلاگر پرسيد نه از کساني که خودشون تاحالا وبلاگ ننوشتن و فرق وبلاگ و هويج رو هنوز نميدونن. البته من و محمدرضا توي ترافيک گير کرديم و تقريبا آخرهاي جلسه رسيديم. فکر کنم اولي نشريه چاپي که ميز گرد وبلاگي تشکيل ميده همين چلچراغ باشه.
چلچراغ و کاپوچينو کارشون رو با هم شروع کردن. خسرو و بابک هم خيلي سعي داشتن از اونا جلو باشيم. اما بعد از انتشار ، مسير اين دو تا از هم جدا شد. يکي رفت رو آنتن و اون يکي رفت رو کيوسک. حالا نميدونم اصلا اين دو تا رو ميشه با هم مقايسه کرد يا نه.

گدايي نوين!
قديمها گدا به کسي ميگفتن که بشينه سر گذر ، يه پارچه يا دستمال بگيره جلوش ، دستش هم دراز کنه و از مردم کمک بگيره. يه کم که گذشت ، گداها با سواد شدن و يه سرگذشتي از خودشون رو مينوشتن رو يه تيکه کاغذ تا مردم بخونن و دلشون بسوزه. مثلا من بيمار کليوي هستم يا هرچي. ديگه هم مجبور نبودن اينا رو بگن.
يه کم که گذشت با پيشرفت علم ، گدايي هم پيشرفت کرد و از شگردهاي جديد استفاده شد. اين سه نمونه از مشهورترينهاست.
1. من گدا نيستم به خدا ، از شهرستان اومدم ، کيف پولم رو گم کردم ، يه دويست تومان بده برم خونه! ... (گداي خوش چس! با اتوبوس واحد هم نميخواد بره!)
2. من گدا نيستم به خدا ، بابام بيمارستانه ، واسه عملش به پول احتياج داريم. کلي پس انداز کرديم ولي واسه چند قلم دارو پول کم آورديم و ...
3. من گدا نيستم به خدا ، دانشجو هستم ، اينم کارت دانشجويي (من خودم يه بار کارت يکيشون رو هم ديدم. مال علم و صنعت بود!!! نميدونم واقعي بود يا دزديده بود!) کيف پولم خوابگاه جا مونده ، يه دويستي بده ...
اينا رو شايد تاحالا زياد ديده باشيد. يه دونه امشب براي بار دوم دور ميدون شهرک غرب ديدم ، کلي کفم بريد. دفعه اول که من باورم شد و يه پولي بهش دادم. يه جوون خيلي تر و تميز که لباسهاش از من هم گرونتر بود. ريشش رو مدل دلپيرويي (ريش باريک دور چونه) مرتب کرده بود. سر و چشم روشن و خوشتيپ. اومد جلو خيلي شيک سلام عليک کرد. گفت: " من با دوست دخترم بيرون بوديم داشتيم قدم ميزديم ، اين نيروي انتظامي (کلي هم بد و بيراه پسرونه گفت!) اومد بهمون گير داد. منم مجبور شدم هرچي پول داشتم بدم به ماموره که نبرنمون وزرا. (اينا رو با سوزناکترين وجه ممکن ميگفت!) دوست دخترم طفلي گريان رفت خونه. خودم الان اعصابم خورده. تو هم مثل من جوون هستي. اين مشکل واسه هر جووني پيش مياد (اين يه تيکه رو راست ميگه. خودم خيلي در اين راه خرج کردم!) خلاصه يه کمکي به من بکن تا خونه برم! منم که ديگه اشک تو چشمام داشت جمع ميشد دويست تومان دادم بهش. کلي هم پيش خودم حال کردم که چه پسر خوبي هستم! ولي امشب که براي بار دوم اومد سراغم (از بس که سراغ آدمهاي مختلف ميره ، قيافه من رو که 2-3 هفته پيش ديده بود تشخيص نداد!) بعد که ديدم خودشه يه کم چرت و پرت بهش گفتم و رفتم. ولي بدجوري کفم بريده بود!! البته خدا رو شکر اين بگير بگير نيرو انتظامي ، سوژه پول در آوردن گداها هم شده! حالا اينکه طرف گدا بود يا نه يا اينکه اين پولها زير دهنش مزه کرده بود رو نميدونم!
گدا هم گداهاي قديم! اگه کسي در اين مورد ، نظري داشت بنويسه لطفا.






 من کيم؟

نام: احسان
تاريخ تولد: 23 شهريور 1359
تحصيلات: دانشجو


 تبليغات:

Me, Myself & Ehsan
88 x 31


 ارتباط:

متاسفانه تا اواسط اسفند ، برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باشد!!
تا اون تاريخ فرصت جواب دادن به سوالات فني و وبلاگي را ندارم. لطفا بعد از شنيدن صداي بوق ، نظرات ، نکات و مطالب خودتون رو در قسمت نظرخواهي (Comments) بنويسيد.
متشکرم.


 دوستان:

آشنايي من با اين دوستان قبل از ورود به دنياي کامپيوتر و اينترنت صورت گرفته است.


خرمگس
قلوه سنگ
عمو گارفيلد
محمد رضا
پوست انداختن
آدم نصفه نيمه
دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل و هشتم


 مورد علاقه:

به زبان اجنبي:

{ /var/log/blog }
TorontoReport
Editor: Myself
GOOSSUN
 

به زبان فارسي:

خورشيد خانوم
پنجره پشتي
دلتنگستان
من و ماني
زن نوشت
راز ما
وبگرد
نازبانو
دنتيست
جاوا: ...!
آبي باران
دريا و کوه
من و مون
پينکفلويديش
احسان کيانفر
افکار خصوصي
روزهاي نوجوان
خاطرات مشبک
روي جاده نمناک
ارزيابي شتابزده
ايستادن در مقابل باد
سينما ... و چند چيز ديگر
افکار پراکنده يک زن منسجم
روزگاري که سپري ميشود
يادداشتهاي سي نمايي
يه وجب خاک اينترنت
آشنا چهره غريب
ما مهره نيستيم
سهراب منش
روزنگار تورنتو
صد ملک دل
احسان پريم
سکتور صفر
حامد بنايي
مريم گلي
دستخط
عصيان
ژيوار
زهرا
آيدا
-/+
شبح
سايه
ويشکا
سلمان
چرنديات
هميشک
عمو حميد
دو کله پوک
دختر ايراني
روزنگار بهنام
سردبير: خودم
Carlos's Dreams
کاپيتان هادوک و هيچي
سردبير: عمه ام!
راپورتهاي يوميه
شوشو جون
گيله مرد
رنگارنگ
خاطرات
تنهايي
ما دوتا


 عکس روز:

برداشت ، تعبير ، تفسير ، نظر ، خاطره ، جمله پر معنا و يا هر مطلب جالب ديگر خود را در مورد عکس هر روز ، در چند کلمه ، زير مطلب همان روز بنويسيد.


 قالبهای فارسي:


... و در آخر:

با تشکر از عوامل مختلف اين برنامه:



[Powered by Blogger]

[ بالای صفحه ]