Wednesday, February 05, 2003

شکر خدا هنوز فرصت ميشه يه چند خطي بنويسم. ولي چه فايده! هزار تا مطلب تو فکرم قلمبه شده و بايد همشون رو تو اين يه دونه پست جا بدم. خيلي هاش هم يادم رفته... بيخيال اونايي که يادمه خلاصه مينويسم. اما ببخشين که امروز طولاني ميشه. هر پاراگراف مربوط به يه موضوعه.
راستي اين عکس امروز رو پيام فرستاد. بعيد ميدونم مصنوعي باشه! به نظرم جالب بود. الان فکر کنم تمام وبلاگهاي عربي (اگه وجود داشته باشن) بهم لينک ميدن! ايشالا مفهومه که تو عکس چه خبره!؟

اول اينکه يار سفر کرده امشب برميگرده!!

ديگه اينکه وبلاگ خوب آرش رو بخونيد. من تازه پيداش کردم. مطالب خيلي خوبي از دنياي مخابرات و اينترنت ايران مينويسه. فقط جسارتا من اصلا از اسمش سر در نياوردم!
(يه خواهش و توصيه دوستانه. اونم اينکه تو رو خدا تعداد مطالب صفحه اولتون رو کم کنيد. بلکه صفحه يه کم سبکتر باشه. صفحه اول وبلاگ آرش ، بدون عکسهاش حدود 200k حجم داره!!!)

نقدي بر نقد کاپوچينو!!!
يکي از دوستان يه نقد خيلي خوب براي کاپوچينو نوشته. شايد تيتر اين پاراگراف رو اشتباه انتخاب کردم ولي هدفم کوبيدن و ايراد گرفتن به اين نقد نيست. بلکه يه سري حرفها بزنم که نقد اين دوستم رو کاملتر کنه. بابا خدا عمرش بده بالاخره يکي پيدا شد که يه کم ايراد بگيره. همونطور که خودش ميگه متاسفانه نقد توي فرهنگ ما معني خوبي نميده! ايشالا بقيه دوستان اينکاره هم يه کم وقت بذارن و اين هفته نامه رو نقد کنن. يه سري چيزا به ذهنم ميرسه که دلم ميخواد بنويسم. البته نميدونم چرا اين نقد بعد از اولين باري که خوندمش (همون روز که نوشته شد) بعضي جملاتش تغيير کرده!!!
در مورد انتخاب نام کاپوچينو اينجا رو اگه نخوندين ، حتما بخونيد. ولي مگه غير از اينه که نام يک چيزي بيشتر از همه بايد مورد رضايت صاحبان اون باشه؟! من از اسم وبلاگ خودم خيلي خوشم مياد و چون اين وبلاگ مال منه دلم خواسته اسمي رو که از همه بيشتر دوست دارم روش بذارم. ولي دليل نميشه همه اين اسم رو دوست داشته باشن. ولي در عين حال کلمه کاپوچينو با حال و هواي نويسنده هاش بيشتر جور در مياد. جذابيت خودش هم در حد يک اسم داره.
در مورد آمار سايت به نظر من اينترنت يه فرق خيلي عمده با صدا و سيما و مطبوعات و اين چيزا داره و اونم اينکه چون دامنه انتخاب شما بسيار بسيار وسيعه ، به همين خاطر به هيچ وجه کسي در انتخاب مجبور نيست. يعني اينکه من وبگرد ، در کليک کردن به روي يک لينک يا انتخاب لينک ديگه اي کاملا مختار هستم و کسي هم بر اين انتخاب من نظارت نداره. در ضمن شکر خدا توي اين سايت فقط متن هست و خبري از عکس پورنو و اين چيزا نيست. پس من فکر ميکنم تعداد بينندگان اين قبيل سايتها يا حداقل تعداد افرادي که با ثبت نام در خبرنامه کاپوچينو سعي در حفظ ارتباط خودشون با سايت دارن (بيش از 3100 نفر) ، معيار خوبي باشه. همونجور که دوستمون نوشته ، هرچيزي که توي اينترنت نوشته ميشه ، براي اينه که يه نفر بياد بخونه ، پس وقتي هدف يه سايت ايجاد محتوا براي خوندن ديگران باشه ، پس تعداد خوانندگان معياري از موفقيت اين سايت ميتونه باشه. (من قبلا فکر ميکردم تعداد بينندگانش خيلي کمه ولي نظرم عوض شد. چون به نظر من تعداد بينندگان سايتي که هفته اي فقط يک بار Update ميشه به نسبت کل تعداد وبگردان فارسي زبان اونقدرها هم کم نيست.) در مورد نفوذ کاپوچينو به جاهاي عجيب غريب هم چيزهاي شنيديم که نميخوام بنويسم.
در مورد محتواي ستونها ، چه بالا و چه پايين ، منظورم هيچ ستون خاصي نيست ولي کلا با حرف دوستم موافقم. يه چيزي رو هم فراموش نکنيد. کاپوچينو يک نشريه صرفا ادبي يا صرفا فلسفي يا صرفا هنري نيست. سعي بچه ها هم اينه که موضوعات مختلفي رو از ديد خودشون مورد بررسي قرار بدن. از لحاظ موضوع هم تقريبا تمام ستونها با هم فرق دارن و هيچ کدوم مثل هم نيستن. که به نظر خودم همين تنوع موضوع خودش يه حسنه. خيلي ها فقط ستون اينترنت کاپوچينو رو ميخونن و بقيه ستونها رو حتي يه بار هم نيديدن!
يه فرهنگ بدي که بعد از پديده وبلاگها به وجود اومد لفظ وبلاگي نوشتن بود. ميشه يه نفر يه تعريف از متن وبلاگي بده!؟ آيا شخصي نوشتن وبلاگيه!؟ پس اينا که وبلاگ تخصصي دارن چي؟ آيا عمومي نوشتن وبلاگيه؟! پس اينا که وبلاگ شخصي دارن چيه!؟ من هر جا که صحبت کردم اينو گفتم ، هر مجموعه يادداشتي و با هر نوع قلم و در رابطه با هر موضوعي که به صورت مستمر و منظم و دنباله دار (از لحاظ زماني) باشه ، ميشه وبلاگ. هر تعريف ديگه اي که براي وبلاگ ، موضوع تعريف کنه اشتباه و ناقصه. اينو با وبلاگها خارجي هم مقايسه کنيد.
روزي که ستونهاي کاپوچينو رو دو دسته کرديم قرار گذاشتيم که ستونهاي بالا شخصي باشه و ستونهاي پايين عمومي. همونطور هم که ميبينن هميشه موضوعات ستونهاي پايين مورد توجه عام بوده و در خبرنامه هم حرفي از ستونهاي بالا زده نميشه. چون ستونهاي بالا خوانندگان مخصوص خودشون رو دارن. کساني که يه طرز فکر خاص رو دنبال ميکنن. چون از روز اول هم کاپوچينو کار خودش رو با همين ستونهاي شخصي شروع کرد  نخواستيم  اونها رو به طور کامل حذف کنيم.
يکي از نتايج نقد اين دوست تقريبا اين بود که کاپوچينو بايد بيشتر خواننده رو در نظر بگيره و باب ميل اون بنويسه. يه آمار شايد براتون خيلي جالب باشه. پر خواننده ترين ستون و فعالترين قسمت نظرخواهي اين هفته نامه همين ستون دري وري از در و ديوار است. (البته اين قسمت نقد مثل اينکه حذف شده!!!). بعد از اون هم ستون طنز. خب حالا اگه شما با توجه به خوانندگان ميخواستين برنامه ريزي کنين غير از اينه که سعي ميکردين چهارتا ديگه از اين ستونها درست کنيد!؟ در ضمن محيط اينترنت و صفحه مانيتور اصلا جاي مطالب سنگين ادبي نيست و به قول معروف فرهنگ خاص خودش رو داره و خيلي از قوانين و قيد و بندهاي دنياي خارج توي اينترنت معني نداره. شايد واسه همينه که اين ستونها طرفدار خاصي دارن. کسي که روي کاغذ همش مطالب سنگين و رسمي ديده ، دلش نميخواد اونا رو دوباره روي وب ببينه و واسش خسته کننده به نظر ميرسه. (من خودم دقيقا اين احساس رو دارم. ترجيح ميدم برم سايت جوکستان و چهارتا جک قزويني بخونم تا بيام ستون داستان کاپوچينو!)
و در آخر ... کاپوچينو يه کار گروهي ولي بدون حاصل مالي است. تبليغاتي هم که بالا صفحات هست تا اين لحظه فقط تونسته هزينه هاي خود سايت رو بده و دقيقا هيچ پولي به نويسندگان اين سايت نرسيده. اين همه هم که در مورد عدم موفقيت کارهاي گروهي توي ايران نظر داده شده. به همين خاطر همينکه اين نشريه حيات خودش رو با تمام اختلاف نظرها و پراکندگيهايي که شما بيان ميکنيد حفظ ميکنه يه موفقيت بزرگه. در ضمن شکر خدا توي کاپوچينو جا واسه همه هست و اضافه کردن يه ستون کار يه ربعه. ولي اينکه اين نفر جديد بتونه با تيم کنار بياد و حاضر باشه بدون هيچ بازگشت مالي و فقط از روي رفاقت و حس همکاري براي کاپوچينو بنويسه ، زياد آسون نيست. کما اينکه من يه بار براي ستون اينترنت تقريبا به تمام وبلاگهاي فعال کامپيوتري ايميل زدم و درخواست کردم ولي دريغ از يک مطلب. واسه اينکه از کسي ننويسم خودم يا محمدرضا رو ميگم. طراحي و کدنويسي و Update هر هفته و رسيدگي مرتب به يه سايت ، درآمد مالي خيلي خوبي ميتونه داشته باشه که اگه من همين وقت رو روي يه کار ديگه بذارم پول خوبي در ميارم.... اين چيزا رو هم نبايد ناديده گرفت. اگه زدن هفته نامه گروهي و في سبيل الله اينقدر کار آسوني بود بايد مثل وبلاگها تعدادش زياد و زيادتر ميشد. چرا نميشه!؟
لطفا نظراتتون رو در اين مورد بنويسيد.

Hack !!
پژمان دو ماهي ميشد که وبلاگش رو بسته بود. يه آدم باحال سايتش رو هک کرده! حالا که چي بشه نميدونم! اين مطلب رو پژمان خواسته براي شما بنويسم:
" امروز صبح که بلاگم را مي خواستم باز کنم متوجه شدم که هک شده!و من هيچ گونه دسترسي به محتويات آن البته اگر چيزي باقي مانده باشد ندارم!بنابراين فعلا از دهکده جهاني خداحافظي مي کنم! اولش خيلي غصه ام شد چون تمامي مطالبم پاک شده اند. سايت من , يک سايت تجاري نبود که اگر هک شود ضرر مالي داشته باشد, گوشه اي بود که شايد مي توانستم براي چند پاره خطي از تراوش افکارم دلخوش کنم و هرچند که حدود 2 ماه هم هست که ديگر نمي نويسم اما بودنش خيلي دلگرمي بود که اين هم از من فعلا گرفته اند. در انتها تکه اي از نوشته صادق هدايت را اينجا نقل مي کنم. تنها چيزي که آرامم کرد.روحش شاد باد.
گاهی خنده, بيخ گلويم را می گيرد.
آخرش هيچ کس نفهميد ناخوشی من چيست ، همه گول خوردند!
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ...
اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند ...
پژمان دشتي نژاد - سه شنبه 15 بهمن ماه 1381 خورشيدي. ساعت 10:30 صبح به وقت تهران."

در مورد اين هک کردنهاي اخير وبلاگ ها... اينو قبول دارم که لذتي که در هک کردن هست در هيچ چيز ديگه اي نيست. اگه اين هکرها ايميل اين افراد رو هک ميکنن که دمشون گرم. ولي اگه ميرن مثلا بلاگر يا پرشين بلاگ رو هک ميکنن ، آخه هک کردن يه سرويس رايگان که منِ استفاده کننده هيچ نقشي در امنيت سرورها و اطلاعات اون ندارم چه لطفي داره!؟

زير آسمان شهر رو اين دو سه شب ديدين؟! خيلي باحال شده. کلي عوض شده و مني که اين سري جديدش رو به زور ماهي يه بار ميديدم الان دو شبه که مثل ميخ ميشينم پاش و قهقهه ميزنم!! از وقتي که شخصيت مهران غفوريان وارد نقشها شده و خشايار نقش ثابت شده خيلي باحال شده. امشب در مورد چت و اينترنت بود. به مهران ميگفتن که چون با نسل سوميها در ارتباط نيستي واسه همين بيننده هاي جوان نداري! خلاصه همشون پاي ثابت chat شده بودن و آنلاين! فقط نميدونم چرا براي اينکه نشون بدن اهل اينترنت و چت شدن همشون لباسهاي جينگول پوشيده بودن و دايم به سبک آهنگهاي سندي حرف ميزدن !؟! يه شب اين مدل جديدشون رو ببينيد. شايد مثل من دوباره خوشتون اومد.

اووووه! چقدر نوشتم! يه راهنماي کوتاه در مورد نحوه فارسي کردن فرمهاي ورود متن (مخصوصا براي MovableType) نوشتم. اين بهترين راه نيست ولي راحت ترين راهي بود که به ذهنم ميرسيد.






 من کيم؟

نام: احسان
تاريخ تولد: 23 شهريور 1359
تحصيلات: دانشجو


 تبليغات:

Me, Myself & Ehsan
88 x 31


 ارتباط:

متاسفانه تا اواسط اسفند ، برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باشد!!
تا اون تاريخ فرصت جواب دادن به سوالات فني و وبلاگي را ندارم. لطفا بعد از شنيدن صداي بوق ، نظرات ، نکات و مطالب خودتون رو در قسمت نظرخواهي (Comments) بنويسيد.
متشکرم.


 دوستان:

آشنايي من با اين دوستان قبل از ورود به دنياي کامپيوتر و اينترنت صورت گرفته است.


خرمگس
قلوه سنگ
عمو گارفيلد
محمد رضا
پوست انداختن
آدم نصفه نيمه
دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل و هشتم


 مورد علاقه:

به زبان اجنبي:

{ /var/log/blog }
TorontoReport
Editor: Myself
GOOSSUN
 

به زبان فارسي:

خورشيد خانوم
پنجره پشتي
دلتنگستان
من و ماني
زن نوشت
راز ما
وبگرد
نازبانو
دنتيست
جاوا: ...!
آبي باران
دريا و کوه
من و مون
پينکفلويديش
احسان کيانفر
افکار خصوصي
روزهاي نوجوان
خاطرات مشبک
روي جاده نمناک
ارزيابي شتابزده
ايستادن در مقابل باد
سينما ... و چند چيز ديگر
افکار پراکنده يک زن منسجم
روزگاري که سپري ميشود
يادداشتهاي سي نمايي
يه وجب خاک اينترنت
آشنا چهره غريب
ما مهره نيستيم
سهراب منش
روزنگار تورنتو
صد ملک دل
احسان پريم
سکتور صفر
حامد بنايي
مريم گلي
دستخط
عصيان
ژيوار
زهرا
آيدا
-/+
شبح
سايه
ويشکا
سلمان
چرنديات
هميشک
عمو حميد
دو کله پوک
دختر ايراني
روزنگار بهنام
سردبير: خودم
Carlos's Dreams
کاپيتان هادوک و هيچي
سردبير: عمه ام!
راپورتهاي يوميه
شوشو جون
گيله مرد
رنگارنگ
خاطرات
تنهايي
ما دوتا


 عکس روز:

برداشت ، تعبير ، تفسير ، نظر ، خاطره ، جمله پر معنا و يا هر مطلب جالب ديگر خود را در مورد عکس هر روز ، در چند کلمه ، زير مطلب همان روز بنويسيد.


 قالبهای فارسي:


... و در آخر:

با تشکر از عوامل مختلف اين برنامه:



[Powered by Blogger]

[ بالای صفحه ]